جنگ عراق قرار بود امنیت، نفوذ و نظم مطلوب آمریکا را به همراه داشته باشد. اما بیش از دو دهه بعد، فاصله میان آنچه آمریکا میخواست و آنچه بر جای ماند، قابلتوجه است.
آمریکا سال ۲۰۰۳ به عراق حمله کرد و حالا بعد از ۲۳ سال خروج کاملش از این کشور را اعلام کرده؛ اما ارثیه واشنگتن برای مردم عراق چه بود؟
آمریکا در بسیاری از روایتهای سینمایی و رسانهای، قهرمانی است که برای نجات دیگران میجنگد. اما پشت این تصویر قهرمانانه، روایت میلیونها انسانی قرار دارد که جنگهای آمریکا زندگیشان را ویران کرده است. روایتی که برای بسیاری، باورنکردنی است.
جنگ با یک گلوله شروع میشود اما با پول، سلاح و حمایت سیاسی ادامه پیدا میکند. اکنون این سوال مطرح میشود که چرا آمریکا نفت روی آتش بسیاری از درگیریهای داخلی سایر کشورهاست یا خودش هم دائم به دنبال جنگافروزی است؟
در زبان جنگهای آمریکایی، آدمها گاهی به «هدف» تبدیل میشوند و مرگشان به «خسارت جانبی». آمریکا چگونه با واژههایی آرام، واقعیت خونین پشت سیاستهای جنگطلبانه خود را پنهان میکند؟
در میانه جنگ جهانی اول، با وجود اعلام بیطرفی ایران، نیروهای بریتانیا با چهار ناو جنگی و صدها سرباز به دلوار، در جنوب ایران، حمله کردند؛ اما خبر نداشتند که فرمانده غیور ایرانی و مردمان دلوار قرار نیست جلوی آنها سر خم کنند و تسلیم شوند!
دو واقعیت درست را کنار هم بگذارید و یک نتیجه غلط بگیرید؛ این یکی از سادهترین راههای ساختن یک روایت گمراهکننده است. مقایسه ژاپن و کوبا نمونهای از همین علتتراشی جعلی است؛ جایی که «بعد از بمباران» به «بهخاطر بمباران» تبدیل میشود.
از کودتای ۲۸ مرداد در ایران تا گواتمالا و شیلی، ردپای سرویس عملیات مخفی آمریکا در بسیاری از نقاط جهان دیده میشود. سیا در این میان چه نقشی داشته و چگونه از جاسوسی فراتر رفته است؟
همه حملهها آنگونه که در نخستین روایتها گفته میشوند، رخ ندادهاند. گاهی پشت یک حادثه، سناریویی نهفته است که هدف آن تغییر افکار عمومی و توجیه تصمیمهای سیاسی یا نظامی است. به این نوع حملات، عملیاتهای پرچم دروغین گفته میشود.


